.

قسمت هایی از کتاب :

یک : حسابداری ذهنی

اون چه که می تونین تغییر بدین اهمیت اتفاقات پیش اومده و تعبیرتون از ماجراست. داشتن یه زندگی خوب تا حد زیادی به تفسیر سازنده از وقایع بستگی داره.

.

.

.

دو : هنر ظریف اصلاح

به نظر شما هواپیما در چند درصد زمان پرواز در مسیر از پیش تعیین شده حرکت می کنه؟ صفر درصد

سیستم خلیان خودکار در هر ثانیه هزاران بار اختلاف موقعیت فعلی هواپیما رو با موقعیتی که باید در اون باشه محاسبه کرده و دستورهای اصلاحی مورد نیاز رو صادر میکنه.

زندگی ما در معرض تلاطم های پی در پی قرار داره و بیشتر وقت ما صرف مبارزه با بادهای مخالف و تغییرات غیر منتظره ی جوی میشه، با وجود این، ما همچنان مثل خلبان های ساده لوح و ناشی رفتار می کنیم، نقش تنطیمات ابتدایی رو دست بالا گرفته و به طور منظم نقش اصلاح رو دست کم می گیریم.

.

.

بیشترین سوبرداشتی که با اون مواجه میشیم اینه که زندگی خوب یه وضعیت پایدار هست، در حالی که زندگی خوب فقط با تطبیق مداوم حاصل میشه.

پس چرا ما انقدر نسبت به تصحیح و بازبینی بی میلی نشون میدیم؟

چون هرگونه اصلاح کوچیک رو‌ به عنوان ضعف در برنامه تعبیر می کنیم.

.

.

افرادی که توان اصلاح زودهنگام خودشون رو دارن نسبت به کسانی که مدت ها وقت صرف پیدا کردن یه نقطه شروع ابتدایی بی نقص می کنن و سپس امیدوارن که برنامه شون به نتیجه برسه مزیت دارن.

.

.

حقیقت اینه که شما با یه تنظیم ابتدایی شروع می کنی و بعد از اون باید مدام اون رو اصلاح کنی. هرچه دنیا پیچیده تر باشه، نقطه ی شروع کم اهمیت تر میشه.

پس در زندگی شخصی یا کاری، تمام منابع تون رو برای رسیدن به یه تنظیم ابتدایی بی نقص هزینه نکنین، به جای اون بی درنگ و بدون عذاب وجدان با بازنگری در اموری که مورد پسندتون نیست، هنر اصلاح رو به کار بگیرید.

.

.

.

چهار : تفکر جعبه سیاهی

هرچه که ما در هوانوردی می­دونیم، هر قانونی که در کتاب قانون نوشته شده، هر دستورالعملی که داریم، همه رو به خاطر این می­دونیم که گروهی در جایی جان باختند. با هر سقوط، پروازهای بعدی ایمن تر میشن. این اصل، که اسمش رو تفکر جعبه سیاهی می­ذاریم، یه ابزار گرانبهای ذهنی هست که در هر حوزه­ ای از زندگی کاربرد داره.

.

.

عده ی بسیار کمی واقعیت رو می­پذیرن و اطلاعات پرواز خودشون رو تحلیل می­کنن. این کار دقیقا به دو چیز احتیاج داره :

الف) پذیرش بی قید و شرط ب) تفکر جعبه سیاهی

.

.

پذیرش بی قید و شرط شکست­ها، باخت­ها و کمبودها چگونه امکان پذیر میشه؟

معمولا دیگران رو بسیار واضح تر از خودمون می­بینیم، به همین دلیل هست که اغلب از دیگران ناراحت میشیم و به ندرت از خودمون.

بنابراین بهترین کاری که می­تونین انجام بدین، یافتن یه دوست و شریک قابل اعتماد هست که تمام معایب تون رو همونطور که هست نشونتون بده، حتی در این صورت هم مغز شما تمام تلاشش رو میکنه تا حقایقی که دوسشون ندارید رو نادیده بگیره.

.

.

پذیرش بی قید و شرط و تفکر جعبه سیاهی به خودی خود کافی نیستند، باید اشکالات خودتون رو اصلاح کنید، اونم به شکلی که در آینده دوباره رخ ندن.

اگه مادامی که یه مشکل قابل حله، به اون حمله نکنید و معطل کنید تا دیگه غیر قابل حل بشه، در واقع انقدر ابله هستید که حقتونه با چنین مشکلی مواجه بشید.

برای دست به کار شدن منتظر پدیدار شدن عواقب کارهاتون ننشینید.

اگه تکلیف واقعیت رو مشخص نکنید، واقعیت تکلیف شما رو مشخص خواهد کرد، بنابراین واقعیت رو بپذیرید.