" برای یک روز دیگر "
( نویسنده : میچ آلبوم )
قسمت هایی از کتاب :
.
آیا هرگز شده کسی را که دوست دارید از دست بدهید و آرزو کنید یک بار دیگر بتوانید با او حرف بزنید،
یک فرصت دیگر داشته باشید تا جبران زمان هایی را که فکر می کردید تا ابد کنارتان خواهد بود بکنید؟؟
.
.
.
چیز هایی هست که می دانیم،
و چیزهایی هست که واقعا اتفاق می افتند و وقتی این دو با هم جور در نمی آیند،
آدم خودش یکی را انتخاب میکند...
.
.
.
وقتی مرگ،
مادر آدم را با خودش می برد،این کلمه را هم برای همیشه از آدم می دزدد :
"مامان"
این در واقع یه صداست،صدایی که در میان دو لب گیر می کند.
میلیارد ها کلمه روی کره زمین وجود دارد،اما هیچ کدام مثل این یکی از دهان من خارج نمی شود.
.
.
.
هیچ وقت،یه یک بچه نگویید کتابی سخت است.
.
.
.
*من نمی خواستم معمولی باشم،
- معمولی یعنی چه،چارلی؟؟
* خودت می دانی،کسی که فراموش می شود.
.
.
.
روزگاری با مردی آشنا شدم که بسیار کوهنوردی می کرد.
از او پرسیدم کدام یک مشکل تر است،بالا رفتن یا پایین آمدن؟
او گفت بدون شک پایین آمدن مشکل تر است،
زیرا هنگام بالا رفتن،کوهنورد چنان روی قله تمرکز می کند که اشتباه نمی کند.
او گفت :
بازگشت از قله،مبارزه با طبیعت انسانی است.
در راه پایین آمدن باید همان قدر مراقب خودت باشی که در راه بالا رفتن.
.
.
.
تا به حال شده خواب کسی را ببینی که مرده،
اما در خواب حرف های تازه ای بزنید؟؟
چارلی،
دنیایی که در آن خواب واردش می شوی،
از دنیایی که من حالا در آن هستم،دور نیست.
.
.
.
اسباب شرمندگی است که وقت را تلف می کنیم،
همیشه فکر می کنیم خیلی وقت داریم.
به روزهایی که تقدیم بطری های مشروب کرده بودم،فکر کردم.
به شب هایی که حتی به یاد نداشتم.
به صبح هایی که خواب ماندم.
به همه ی زمان هایی که با فرار از خودم تلف کردم...
.
.
.
هرچه در گفتن یک دروغ بیشتر پافشاری کنی،
عصبی تر می شوی...
.
.
.
امیدوارم هرگز این کلمات را نشنوی :
" مادرت...مرده است"
این کلمات با کلمات دیگر فرق می کنند.
بزرگ تر از آن اند که در گوش ات جا شوند.
آن ها متعلق به زبانی بیگانه،سنگین و مقتدر هستند.
زبانی که در دو طرف سرت می کوبد.
.
.
.
در میان گذاشتن قصه های کسانی که از دست رفته اند،تنها راهی است که باعث می شود آن ها را واقعا از دست ندهیم.